جملات زیبای مرحوم حسین پناهی

 

 

جمله‌های تأمل‌برانگیز؛

 
جملات زیبای مرحوم حسین پناهی

 

 

 

 

 

اینجا در دنیای من گرگ‌ها هم افسردگی مفرط گرفته‌اند؛ دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می‌سپارند و گریه می‌کنند...

♦♦♦

می‌دانی … !؟ به رویت نیاوردم …! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ”
فهمیدم پای ” او ” در میان است …

 

♦♦♦

 

اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد!!!

 

♦♦♦

 

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان‌ها که: پدر تنها قهرمان بود.

 

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می‌شد

 

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود …

 

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند.

 

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند.

 

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود و معنای خداحافـظ، تا

فردا بود…!

 

♦♦♦

این روزها به جای” شرافت” از انسان‌ها فقط” شر” و ” آفت” می‌بینی !

 

♦♦♦

 

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد؛ خوابمان برد

بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده‌ایم

 

♦♦♦

 

راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

 

"حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

 

♦♦♦

 

می‌دونی”بهشت” کجاست؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب!

 

بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

 

♦♦♦

 

وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه‌ی خودت نزن…

 

♦♦♦

 

این روزها "بــی” در دنیای من غوغا می‌کند! بــی‌کس، بــی‌مار، بــی‌زار، بــی‌چاره، بــی‌تاب، بــی‌دار، بــی‌یار، بــی‌دل، بـی‌ریخت، بــی‌صدا، بــی‌جان، بــی‌نوا، بــی‌حس، بــی‌عقل، بــی‌خبر، بـی‌نشان، بــی‌بال، بــی‌وفا، بــی‌کلام، بــی‌جواب، بــی‌شمار، بــی‌نفس، بــی‌هوا، بــی‌خود،بــی‌داد، بــی‌روح، بــی‌هدف، بــی‌راه، بــی‌همزبان
بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……

 

♦♦♦

ماندن به پای کسی که دوستش داری  قشنگ‌ترین اسارت زندگی

است!

 

♦♦♦

 

می‌کوشم غــــم‌هایم را غـــرق کنم اما بی‌شرف‌ها یاد گرفته‌اند

شــنا کنند …

 

♦♦♦

 

می‌دانی یک وقت‌هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه‌ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست‌هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی‌خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه‌ی ذهنت صف کشیده‌اند آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند!!!

 

♦♦♦

 

مگه اشک چقدر وزن داره…؟
که با جاری شدنش، این‌قدر سبک می‌شیم

 

/ 0 نظر / 26 بازدید